همالان که در خدمت شما هستم حالتی اثیری دارم. اثیری البته گُهخوریست. اصلن اثیری چی هست؟ آهنگش به دهن خوب میآمد گفتم. اصلن شاید اثیری نباشد حالم. اگر هم باشد مال این سر و صداهاییست که در گوشم آمد و شد میکنند. موسیقی را گوش که نکنم و صدایش در گوشی بماند اینطور میشوم. اثیری نه ها. همان حالی که الان هستم. امروز قرار بر این بود که امتحان آخرمان باشد. یک استاد نازنینِ سنداری هم داریم به غایت جذاب. این که میگویم سندار منظورم همان پیر است. الان یادم نیست ولی بالای هفتاد سال سن دارد. خیلی مامانی درسشان را همان زمان شاه خواندهاند و مامانیتر رفتهاند امآیتی فوق گرفتهاند. آخر دیدهاند این ماساچوست بالکل سوز دازد و خبری از ساحل و بیکینی و کرم ضد آفتاب نیست. برداشتهاند دکترا را رفتهاند برکلی. از خودم نمیگویم که منباب پر و پاچه رفتهاند کالیفرنیا، از خودشان نقل شده. آخرسر هم یک گل و گوشهای از این دستگاه عریض و طویل جنرال موتورز مدیر شدهاند. حالا آمدهاند آیندهگان این کشور را خوبتر بار بیاورند. امروز خلاصه امتحان درس ایشان بود. یک درسیست کلن پروژه. یعنی امتحان هم صورت مسالهی یک پروژهای بود، دهانفلانکن. آخرش هم دهانمان را مزینتر کردند به یک پروژهی شنگول دیگر برای پسفردا. یک پروژهی دیگر هم فلان روز. اینها را اصلن نباید در گوش شما میخواندم. محض آشنایی بیشتر گفتم. الان هم این حالی که دارم باید کمی متاثر از این بامبول پروژهها باشد. امروز که دانشگاه بودم برای چند دقیقه گشتم کسی را پیدا کنم که بیکار باشد. نبود. از این شلوغ پلوغی اصلن خوشم نمیآید. از این که سایت جای لپتاپ گذاشتن نباشد بدم میآید. از این که همه مشغول کار علمی باشند هم بیشتر بدم میآید. از این که شب نخوابم برای کار دانشگاه بدم میآید. از این که آخرش بین دو ترم تعطیلی نباشد بدم میآید. از این که یک سری کارهایی که دلت میخواد انجام بدهی اد میخورد همین موقع بدم میآید. از اینکه آخر دور هم جمع نشویم این دو روز تعطیلی بدم میآید. من زیادی انگار دارد بدم میآید امشب.
آنچه رفت
معرفی و نقد
بلاگدارها
- A Man Called Oldfashion
- Daily Frankly
- Diis Ignotis
- Enough is not Enough.
- Fcuking Wasted
- Inner Imago
- Lithium
- November 25
- premenstrual syndrome
- psychopath
- redway
- remains of the day
- Sir Hermes Marana
- Spotlight
- The Sigh That Heaves The Grasses
- قوزک پای چپ یک زرّافهی ایدهآلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده میخارد
- قُلا
- قصه های عامه پسند
- لانگ شات
- لحظه
- موناد
- میرزا پیکوفسکی
- مخفیگاه
- مشق شب
- نقش پرنیان
- چند وقت یه بار
- نیروانا
- ناتور
- همین جوری…
- ورطه
- کوچهی بی دار و درخت
- گیشنیز
- پوتشکا و داستان های دیگر
- پرونده
- پرگوک
- Yek Pooria
- آلوشا
- آهو نمیشوی به این جستوخیز گوسپند
- آک (یه نقطهای)
- آری بابا در سرزمین عجایب
- اوسنه
- اگزیستانسیالیسم از منظر فوکو
- ارواح زبون…ادمک های ذلیل
- به اتفاق
- بارباپاپا
- تنبل تنپلول
- تریلوژی
- تراموا
- ترجمه و نوشتههای امیرمهدی حقیقت
- خانوم کوچولو
- خارخاسک هفتدنده
- دارالمجانین
- دستمایع یک عضو شریف
- زن روزهای ابری
- زبلخان
- سمیالیسم
- سه روز پیش
- سپینود
- صد سال تنهایی
- صدای شب


4 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
سهشنبه, مارس 8, 2011 در 7:56 ب.ظ.
من
جون جدت کمتر کس شعر بگو….
پنجشنبه, مارس 17, 2011 در 9:55 ب.ظ.
من
واسه خاطر خودت می گم. بذار یکم جای پیشرفت داشته باشی حداقل.
پنجشنبه, مارس 17, 2011 در 9:57 ب.ظ.
علیوحید
مرسی عزیزم
شنبه, مارس 19, 2011 در 1:28 ق.ظ.
من
قربانت