باید نوشت. باید از این شبها، که نمیفهمی حال خودت را، نوشت. باید نوشت که چیزی بیخ گلویت را گرفته و راه نفس را سد کرده. باید نوشت که نمیفهمی چرا راه گلویت اینقدر دم دستی شده. باید نوشت که سرت مثل بادکنک میشود و در باد برای خودش لنگر میدهد. باید نوشت که دستهایت دیگر مال خودت نیستند؛ که نمیدانی کجا را گرفتهاند. باید نوشت که نمیدانی کجا را میشود اصلن گرفت. باید نوشت که کمرت درد گرفته از اینهمه نشستن روی این صندلی. باید نوشت از صبحی که همینجا شب شد.
آنچه رفت
معرفی و نقد
بلاگدارها
- A Man Called Oldfashion
- Daily Frankly
- Diis Ignotis
- Enough is not Enough.
- Fcuking Wasted
- Inner Imago
- Lithium
- November 25
- premenstrual syndrome
- psychopath
- redway
- remains of the day
- Sir Hermes Marana
- Spotlight
- The Sigh That Heaves The Grasses
- قوزک پای چپ یک زرّافهی ایدهآلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده میخارد
- قُلا
- قصه های عامه پسند
- لانگ شات
- لحظه
- موناد
- میرزا پیکوفسکی
- مخفیگاه
- مشق شب
- نقش پرنیان
- چند وقت یه بار
- نیروانا
- ناتور
- همین جوری…
- ورطه
- کوچهی بی دار و درخت
- گیشنیز
- پوتشکا و داستان های دیگر
- پرونده
- پرگوک
- Yek Pooria
- آلوشا
- آهو نمیشوی به این جستوخیز گوسپند
- آک (یه نقطهای)
- آری بابا در سرزمین عجایب
- اوسنه
- اگزیستانسیالیسم از منظر فوکو
- ارواح زبون…ادمک های ذلیل
- به اتفاق
- بارباپاپا
- تنبل تنپلول
- تریلوژی
- تراموا
- ترجمه و نوشتههای امیرمهدی حقیقت
- خانوم کوچولو
- خارخاسک هفتدنده
- دارالمجانین
- دستمایع یک عضو شریف
- زن روزهای ابری
- زبلخان
- سمیالیسم
- سه روز پیش
- سپینود
- صد سال تنهایی
- صدای شب


۱ دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
یکشنبه, ژانویه 8, 2012 در 12:20 ق.ظ.
MisspInk
از این صُبح ها دقیقا همین طوری که گفتیش زیاد شب کردم..
ولی حواسِت باشه! حواسِت به اون چیزی که بیخِ گلوت رو گرفته باشه.. واسه من شُدیش یه گلو دردِ چرکی.. یه گلودردِ چرکیِ خیلی بد.. من از یه زمانی دیگه حواسم خیلی بِهش هست، دوست ندارم وقنی مُردم دلیلشُ بگن مالِ این بوده که راهِ نفسِش رو یه چیزی سَد کرده بوده!