هذا جابر

بدست علیوحید

20 صفر است.

 جابر به  همراه عطیه رهسپار کربلا گشته اند.

 پس از ورود به نینوا جابر رخت از تن می کند و به فرات می زند. چشمان نابینای خویش را می شست و به یاد تشنگی محبوبش می گریید که در جوار این نهر 

غسل می کند و فرات را بدرود می گوید. رخت پاکی به تن می کند. از عطیه عطر می طلبد و با آن سراپای خویش را معطر می کند. تن و جان طاهر و معطر..

هرچه باشد او جابر است ، سحابه ی پیامبر ، او خوب می داند آداب زیارت را.

نعلین از پای به در می کند و به عطیه هم فرمان تقلید می دهد ، که اینجا نه وادی طور ، که اعلای از آن است. پای کشان فراز می رود تا آنکه کنار مزار مولایش ، درست مقابل سر آقا می ایستد.

 او نه با چشم سر که با چشم دل می بیند.

همانجا ایستاده سه بار تکبیر می گوید » الله اکبر  ، الله اکبر ، الله اکبر»

اما چرا تکبیر ، اینجا چه جای تکبیر است؟

او در مزار حسین ابن علی (ع) چنان عظمتی را احساس کرد که از بیم آنکه این عظمت ، عظمت رب را از دلش بیرون کند تکبیر می گوید.

و سپس از هوش می رود .

عطیه مشتی آب به صورت جابر می پاشد و او به هوش می آید. سپس لب می گشاید » یا حسین ، یا حسین ، یا حسین» سپس گله می کند که » حبیبم ! چگونه است که پاسخ حبیبت نمی دهی؟ »

اینبار نیز خود جابر پاسخ می دهد

«چگونه پاسخم دهی حال آنکه میان سر و بدنت فاصله افتاده است…»

{اقتباسی از سخنان آیت الله العظمی طهرانی مدظله مورخ 8اسفند1386}

Advertisements