خیلی عجیب

بدست علیوحید

هی…یکی دیگه ام تموم شد. 87 هم می ره پیش بقیه. حالا که آخرین ساعتهای 87 داره می گذره دلم می خواد یکم بشینم ته دلم رو زیر و رو کنم ببینم چی شد.
 87 نمی تونم بگم سال خوبی بود ، نمی شه بگی بدم بود. سال عجیبی بود. خیلی عجیب. راستش امسال خیلی بزرگتر شدم. یعنی بیشتر از یه سال. امسال خیلی تغییر کردم. البته «اصولم همان است که پیشتر نیز گفته ام» آدم خیلی سخت می شه که اصولش عوض بشه. اما امسال خودم رو بیشتر شناختم. می دونی … آدم وقتی تنهاییاش چه خواسته چه نا خواسته زیاد می شه ، بیشترم فکر می کنه. 
حالا که به 87 فکر می کنم می بینم که پر از تجربه های جدید بود. پر از آدمای جدید. بین خودمون باشه از بعضی جاهای 87 خیلی خجالت می کشم. آدم… بگذریم…
حالا که داره 87 تموم می شه مثل همه ی تموم شدنا دلم گرفته. با این که نمی تونم به 87 بگم سال خوب اما مطمئنم دلم براش تنگ می شه. همون طور که دلم واسه قبلیاش تنگ شده. دلم واسه سادگی سالهای دبیرستان تنگ شده. راستش امثال یه روزاییش بدجوری می سوختم. بگذریم باز…
حالا که چیز زیادی به 88 نمونده فقط یه آرزو می کنم.
«امیدوارم این یکی مثل هیچ کدوم از قبلیا نباشه، یه جورِ خوبی نو باشه »

Advertisements