لاپلاس

بدست علیوحید

می شینم رو صندلی تکی که طبق معمول تهِ سالنه. اینم شانسِ ماس. همیشه باید ته باشیم. تقصیر جدّمه. چرا واو؟ عین ندید پدیدا زُل زدم به دوربین مدار بسته ای که بالا سرِ صندلی جلوییه. یعنی راس راسی یکی داره نگا می کنه؟ واسه من که فرقی نمی کنه. دیشب خوب خوابیدم. می خوام سفید بدم. واسه من که فرقی نمی کنه. نمی دونم از کجا می آد این کرختی. این بی خیالی. این حس آرام‌بخش‌خورده‌ها. مثه اینکه سوالاش سخته. من که چیز زیادی ازش نمی فهمم. لاپلاس! مگه مال نیم ترم نبود؟ دیشب یادم نیس خواب دیدم یا نه. این پسره بغلیم مثه چی داره می نویسه! دوباره سوالارُ نگا می کنم. سر تا ته. جداً هیچیشُ نمی فهمم اصلاً. نه، مثه اینکه دیشب خواب ندیدم. چشمامُ انگار بستم و باز کردم. گشنه‌مه. بسّه دیگه. پاشیم بریم.

Advertisements