[جیغ]

بدست علیوحید

 

آب دوش اولش سرده. خوبه. این مُخِ داغ کرده رو آروم می کنه لابد.
“آقا چه خبره تهِ پل؟ چیزی می بینی؟”  ”پلُ بسته‌ن”  ”نترسین! نترسین! ما  همه با هم هستیم”
آب داره کم کم گرم می شه. کوفته‌م. خسته‌م. آب گرم انگار که ماساژوره.  شامپو.  سر.  کف.  آب.
عجب سر و صداییه زیر پل.  ”با هم باشین، جدا نشین”  اوه! موتوریا  ”آقا سنگ ننداز! تحریک می شن”
قیافه‌رو نگا می‌ندازم تو آینه. هِه!  جلو.  پشت.  جاش نمی مونه.
لباس شخصیه.  کُت.  عینک . شیلنگ.  شیکّ.  ”دیوث نزن!”  ”خانوم برین، برین شما رو به خدا”  ” آقا بنداز تو کوچه”   “بابا همه‌ش 2 نفر بودن، نترسین. برگردین، برگردین”
چِقَد تشنه‌مه. دلم می خواد باشم حالا حالاها زیر دوش. حال می ده.
“گُم شو تا نزدم!”  ”تو که داری می زنی!”  ”آقا شما راه نشون بده …”  ”نزن بی ناموس… نزن” 
[جیغ]

آب دوش اولش سرده. خوبه. این مُخِ داغ کرده رو آروم می کنه لابد.

“آقا چه خبره تهِ پل؟ چیزی می بینی؟”  ”پلُ بسته‌ن”  ”نترسین! نترسین! ما  همه با هم هستیم”

آب داره کم کم گرم می شه. کوفته‌م. خسته‌م. آب گرم انگار که ماساژوره.  شامپو.  سر.  کف.  آب.

عجب سر و صداییه زیر پل.  ”با هم باشین، جدا نشین”  اوه! موتوریا  ”آقا سنگ ننداز! تحریک می شن”

قیافه‌رو نگا می‌ندازم تو آینه. هِه!  جلو.  پشت.  جاش نمی مونه.

لباس شخصیه.  کُت.  عینک . شیلنگ.  شیکّ.  ”دیوث نزن!”  ”خانوم برین، برین شما رو به خدا”  ” آقا بنداز تو کوچه”   “بابا همه‌ش 2 نفر بودن، نترسین. برگردین، برگردین”

چِقَد تشنه‌مه. دلم می خواد باشم حالا حالاها زیر دوش. حال می ده.

“گُم شو تا نزدم!”  ”تو که داری می زنی!”  ”آقا شما راه نشون بده …”  ”نزن بی ناموس… نزن” 

[جیغ]

Advertisements