روز از نو

بدست علیوحید

خون، قطره قطره چکیدنش را دیدیم روی همین آسفالتی که معبرِ صبح و شبِ تک‌تک ماست
اشک، سُریدنش را دیدیم روی گونه‌های آسفالت چشیده‌ی دوستانمان
دست‌ها، به هم دادیم‌شان، وی کردیم‌شان، آغوش کردیم‌شان
چشم‌ها، با ترس به هم دوختیم‌شان
بغض، خشک شدنش در گلو، مثل کبریت کرد حنجره‌ی مادرانمان را
فریاد، پوسیدنش در نهاد، پیرتر کرد پدرانمان را
و ما، ایستادیم و نشستیم
اما حالا، روز که نو شود‌، کاش روزی از نو نشود

Advertisements