جای خالی خیلی‌ چیزها

بدست علیوحید

رابطه در زندگی من شاید پاشنه‌ی آشیل باشد. البته اگر درس خواندن را به کلی کنار بزنیم. اینکه رابطه برایم این‌قدر برجسته شده به دلیل گوشه‌هایی است که در میان شوخی‌های دوستان نزدیکم می‌بینم. کنایه‌ها و جمله‌های معترضه‌ی زیادی که گاه‌گاه از این نزدیکترین‌های زندگی‌ام می‌بینم و می‌شنوم به من فهمانده که این چرخم می‌لنگد.
راستش را بخواهید آدم ایرادگیری هستم، یعنی سخت می‌پذیرم هر رفتاری را. در مورد دوست – هرچه‌قدر هم که نزدیک باشد- این مسأ‌له گذراست. یعنی گیریم که رفتاری باب میل من نبود، می‌شود به راحتی عبور کرد اما به رابطه که می‌رسم هر نکته در ذهنم اغراق می‌شود و عبور از ریزترین چیزها برایم عبور از تونل‌ِ نیمه‌کاره‌ی کندوان است. همین یک ایراد بس است که تجرد من تا سپیدی مو ادامه پیدا کند.
من تا به‌حال در رابطه نبوده‌ام. شروع کرده‌ام، اما هنوز وارد نشده خارج شده‌ام؛ که  جلوی آسیب را هر وقت بگیری از بعدش به‌تر است. چون کم آسیب نزده‌ام و کم آسیب ندیده‌ام به این روشن‌بینی اعتقاد دارم. هر بار که دختری را به خودم نزدیک می‌کنم تمام وجودم می‌لرزد که این‌بار هم اشتباه است. ایراد دیگر این است که عجله رکن اصلی تصمیم‌گیری‌های زندگی‌ام شده. رابطه برای من سریع پیش می‌رود و وقتی به خودم می‌آیم  باز هم عجله می‌کنم. کاریش هم نمی‌شود کرد. حداقل به این زودی‌ها. این است که رابطه در نطفه خفه می‌شود.عاشق هم شده‌ام. اما وقتی به ثمر رسید که عاشقی از سرم پریده بود.
این سوء سابقه است که دوستان نزدیکم را وادار به واکنش‌های طنز‌آلود می‌کند. وقتی به این خودشناسی رسیدم که مشکل تعهد یا هرچیز دیگر دارم، تصمیم گرفتم رابطه را به حال خودش رها کنم تا خودش به سراغم بیاید. شاید وقتی بیاید که حواسم نیست و بی‌خبر و بی‌عجله همه چیز به خوبی پیش برود. اما عملی کردنش ساده نیست. وقتی دوروبری ها اغلب جفت باشند نمی‌توانی رابطه را خیلی هم از ذهنت بیرون کنی. وقتی جفت می‌روند و جفت می‌آیند و اگر حضور داشته باشی و سعی کنی دهان به خوش‌مزه‌گی باز کنی با طنز دندان‌شکنی روبه‌رویت می‌کنند، به‌ناچار رابطه در ذهنت وول می‌خورد. وقتی در فضای مجاز هم حرف از دستانِ تو و سنگ‌فرش و باران باشد، آن هم دم‌به‌ساعت،‌ مجبوری آن تصویر را مجسم کنی.
من می‌دانم قرار بر این نبوده که انسان ها جفت نباشند. جفت از نظر من لنگر است. پناه‌است. اصلن مستراح است. جایی که خودت را رها می‌کنی، راحت و آسوده می‌شوی. رختِ نقش‌های روزمره‌ات را می‌کنی از تن و لذت می‌بری. جفت آن‌جاست که در میان جمع چهره‌ای باشد که بی‌دلیل مقصد لبخندت کنی. که اگر شب بود و دلت بی‌دلیل هم می‌جوشید، او را مرحم‌ت کنی.
جفت خیلی چیزهاست. اگر دارید قدرش را بدانید.

Advertisements