با سپاس از حضار محترم

بدست علیوحید

من تماشاچی‌ام. یک انسان معمولی. قصدم زِرناله نیست. من معمولی‌ام از آن‌جا که پس‌فردا روزی خاطرات زندان ندارم.انفرادی که سهل است، عمومی هم ندیده‌م. این من نبوده‌م که اعتصاب غذا کرد. این پدرِ من نیست که نیست کنارم؛ که هزار درد دارد و بی‌درمان مانده در سلولش. خواهر من حکمش شلاق نبوده. راهم به درکه نمی‌افتد برای مثقالی خبر از دل‌بندی. کتک مفصلی نخورده‌م. جمعیتی را هدایت نکرده‌م. این من نیستم که مقاله‌های بالا بلندِ انتقادی می‌نویسد. من سخن‌رانی هم نکرده‌م. در دانش‌گاه ستاره نگرفته‌م. کار سازمانی هم به من نیامده. حتی خبر پراکنی درست و درمانی هم نمی‌کنم. از کنار همه‌ی این چیز‌ها، من فقط عبور کرده‌م. هنرم، هنرم این بوده که چشم و گوشم را نبسته‌م جلوشان. پس‌فردا روزی من برای بعدی‌ها باید بگویم باقی چه کرده‌ند. خودم چیزی ندارم، کاری نکرده‌م.

Advertisements