رخصت

بدست علیوحید

لطفن اجازه بدهید من شما را بغل‌کنم. بدون آن‌که هیچ‌ منظور خاصی داشته‌باشم. پر بی‌راه نیست اگر بگویم که بهتان نظر ندارم. فقط گفتم از این حال دربیاییم. صمیمیتمان را نشانِ هم بدهیم. اگر هم با این سنخ تماس‌های بدن‌دار مشکل دارید. بگذارید دست‌بدهیم با هم. زیاد هم دستتان را سفت و محکم نگرفتید و دست من را هم نچلاندید، اشکالی ندارد. اصلن خودمانی‌تر است به گمانم. اگر مورد نداشته‌باشد من یک لبخند هم به شما می‌زنم. اگر در جوابش لبخند بهمان بزنید خوشمان می‌شود. گفتم که فقط بدانید. اصلن قصد ندارم فشاری به شما بیاورم. همین که دست دادید جای تشکر دارد. حالا اگر از آن قسم هستید که در جواب چشمک می‌زنند از نظر من بلامانع است. اگر من هم چشمک بزنم خوب است؟ اگر اشکالی ندارد من گه‌گداری برایتان دست هم تکان‌بدهم. راستی من به شما نگفتم. آن دفعه بی‌اجازه داشتم نگاهتان می‌کردم. وضعتان هم غیر عرف نبود. خیلی متین نشسته‌بودید اگر درست یادم‌باشد. شما هم نگاه می‌کردید؟ از نظر من که کار خوبی می‌کردید. اصلن همین نگاه‌ها عطوفت می‌آورد دیگر.

Advertisements