Sun Will Set

بدست علیوحید

امروز زویی کیتینگ را کشف کردم. کمین کرده‌ام که بعد از شنیدن هر ترک عشقم را با اسکرابلر لست.اف‌ام ابراز کنم. آرشه را دستش گرفته و افتاده به جان ویولون سل‌اش. از سر ظهر تا الان چهار پنج بار فایرفاکس را باز و بسته‌ کرده‌ام. به هر شبکه‌ی اجتماعی بیشتر از دو بار سر زده‌ام و منتظر توئیت آدم‌های مختلف تایم‌لاین را بالا و پایین کرده‌ام. ساعت چهار و بیست و پنج دقیقه‌ است. پای راستم را در سینه جمع کرده‌ام و سعی می‌کنم چیزی بنویسم. دل‌درد خفیفی هم دارم. چند روز است چشم‌های پدرم عفونت شدیدی دارند. عفونت واگیردار است پس روزی چند بار دست‌هایم را می‌شویم. حوصله‌ی دکتر و درمان ندارم. هر بار که دست‌ها را می‌شویم نگاهم به صورتم است. شنبه بعد از بیش از یک سال ریش‌هایم را تراشیدم. خمیر ریش‌تراشی و تیغ. صاف و تمیز شدم. دستم را خیس از ادکلنی که بوی کاج مي‌دهد به صورتم کشیدم و در آینه لبخند زدم. امروز چهارشنبه است و ته ریش سه چار روزه را در آینه نگاه می‌کنم. صورتم هر روز تیره‌تر می‌شود. دو سه ماه پیش مسیری را گرفتم و آرام قدم برداشتم. یکی دو نفر دستم را گرفتند تا حرکتم را تند کنند. مثل یک تابع نمایی سرعت گرفتم. حالا نگاه می‌کنم می‌بینم آخرِ تابع با صورت به دیوار خورده‌ام. شوکه شده‌ام. دست به دیوار کشیده‌ام. بالای دیوار را نگاه کرده‌ام. سرم را به پشت گردانده‌ام. به دیوار تکیه داده‌ام. آرام سُر خورده‌ام که پای دیوار بنشینم. زانو‌هایم را بغل گرفته‌ام و سرم را سر زانوها گذاشته‌ام. یازده ساعت پای دیوار خوابیده‌ام و امروز با آرشه‌ کشیدنِ زویی بیدار شده‌ام. همین امروز فردا هم باید دستم را به دیوار بگیرم و از جا بلند شوم. خاک را بتکانم و راه را برگردم.

Advertisements