هنوز گاهی گوش‌هایم داغند

بدست علیوحید

هفته‌ای چند بار نشانه‌های ریز و درشت بیماری‌های روانی‌ام بیرون می‌زنند. چیزی بالای سرم می‌چرخد، قلبم نامنظم می‌زند و چیزی روی سینه‌ام آنقدر سنگینی می‌کند که نفسم به شماره بیافتد. آن وقت قوز کمرم را راست می‌کنم، ابروهایم را آنقد می‌کشم که صورتم بازتر از هر وقتی باشد، نفس‌های عمیقِ شماره‌دار می‌کشم و به یکی از چراغ‌های سبز سلام می‌کنم. تا یک ساعت دست به کاری نمی‌زنم و فقط گُرگرفتگی، ضربان شقیقه‌ها و دل‌شوره را تحمل می‌کنم. چراغ سبز راهش را می‌گیرد و می‌رود و من بدون اینکه درمان شده‌باشم به نشستنم ادامه می‌دهم، دوباره قوز می‌کنم و به هیچ خیره می‌شوم.

Advertisements