سندروم ایمپاستر

بدست علیوحید

منتظریم دانشجوی قبلی از دفتر استادم بیرون بیاید که ما برویم گزارش عملکرد بدهیم. یک هفته از استاد خبری نبود و حدس زدیم حکماً تعطیلاتی، سفری، چیزی برایش جور شده و سرش جای دیگری گرم است. امروز سرخ و آفتاب‌سوخته برگشته و می‌خواد در کمتر از دو ساعت همه‌ی ‌دانشجوهایش را سین جیم کند. از دیشب تخت سینه‌ و پهلو‌هایم گاه به گاه تیر می‌کشد. لابد بادی چیزی خورده و چاییده.

صبح یکی نوشته بود سندرومی هست به نام سندروم ایمپاستر،‌ که فرد مبتلا مدام فکر می‌کند دارد اطرافیانش را گول می‌زند. یعنی اگر کسی دچار این سندروم باشد خودش را به آن باهوشی و درستی و خوبی که دیگران فرض می‌کنند، نمی‌بیند. همان موقع که خواندن این تعاریف را تمام کردم ایمیل استاد در جواب گزارش هفتگی کارهایم به دستم رسید که گفته‌بود « گود جاب آن تسک نامبر وان اند نامبر تو» حقیقتش این بود که تسک نامبر وان سر جمع یک ساعت هم وقتم را نگرفته‌بود و تسک نامبر تو صرفاً در ذهنم انجام شده‌بود. حالا اسم چه چیز را بگذارم سندروم ایمپاستر؟

Advertisements